این پست پاسخی به نگاشته ي مشتي بي سواد(نويسنده تارنگار
http://www.toorana2.blogsky.com/) است که از روي بي خردي، تعصب و بي سوادي هر مطلبی را می نگارند
بد بخت ترين انسان ها کساني هستند که به خود فرصت انديشيدن نمي دهند و در نا بخردي تا ابدالدهر مي مانند
زيرا لازمه ي بهره از خرد انديشيدن است
اينها همانطور که گفتيد از روي حسادت به فرهنگ پارسي حمله مي کنند و البته ما بايد خوشحال باشيم زيرا تا چيز شايسته اي نداشته باشيم کسي به ما حسادت نمي کند
مشخص است اين بغض چند ساله که در گلوي پان ترک ها گير کرده دارد سر بر مي کند و اينها مي کوشند براي قومي که تمدن آنچناني نداشته تمدن باشکوه بسازند
قوم زرد پوست ترک تنها هزار سال است که به شهر نشيني روي آورده و هيچ سند معتبري از خط در ميان اين قوم موجود نيست اما پارسيان اسناد معتبري در رابطه با زبان آريايي و خط خويش دارند
مهمترين سند اوستا است و خط آن که کامل ترين خط جهان است
پيوند فارسي با ترکي بي اساس است زيرا بين فارسي باستان با زبان سانسکريت (يکي از کهن ترين زبان هاي آريايي) که از جمله زبان هاي مذهبي مردم هند بوده بسيار تشابه وجود دارد
دیو:دئوا فریدون:تریتونا گائوتاما:گوتاما هپتا(هفت):سپتا اسابارا(سوار):اسواوارا
گرهما:برهما اهورا:اسورا اشا:ارتا اسپست(اسبست ُ شبدر):اسپیستا
انارگیل(نارگیل):ناریکلا کاپور(کافور):کارپورا خربوزگ(خربزه):خربوژا
با اين وصف پان ترک ها بايد تلاش کنند هندو ها را هم ترک بنامند و فرهنگ هندي را هم يکسره ترکي کنند!!!
اما چيز جالب تر پيوند زبان پارسي با زبان هاي اروپايي است و کلمات هم ريشه ي بسيار ميان آنها وجود دارد
،فارسی:پدر مادر و برادر ، ماه ، ستاره en:father mother brother moon star
spanish:madre padre
که بسيار مشابه معادل انگليسي خود هستند گواه بر اين مدعاست
بهتر است پان ترک ها تلاش کنند ثابت کنند انگليسي و ساير زبان هاي اروپايي هم لهجه اي از زبان ترکي است و يکسره کل جهان را ترک بخوانند و آزمايش دي ان اي و نگاشته هاي مورخان و اسناد موجود و کتيبه ها همه چرند است فقط آنچه درست است دروغ است
در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان کسروی، برای نخستین بار این نظریه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان ایران قبل از رایج شدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام "آذری" یاد کردهاند، زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بودهاست. این نظریه هنوز مخالفانی میان قومگرایان دارد اما در نزد زبانشناسان به صورت عام پذیرفته شدهاست.
اينک نگاشته اي از ويکيپديا
زبان آذری زبانی است از خانواده زبانهای ایرانی باختری که در منطقه آذربایجان (آتورپاتکان) پیش از گسترش زبان ترکی رایج بودهاست و امروزه گستره آن محدود شدهاست. بیشتر دانشمندان ایران شناس، در بازگویی ریشه تاریخی زبان دیرین مردم آذربایجان، باور دارند که زبان باستانی آذری بازمانده و دگرگون شده زبان مادها است و ریشه آریایی دارد که تاریخدانان و جغرافی نویسان اسلامی آن را فارسی(ایرانی)، فهلوی و آذری خواندهاند.
هر چند مطالعه بر روی این زبان سابقه طولانی در نزد شرق شناسان غربی دارد این زبان در ایران توسط کسروی مورد مطالعه گسترده قرار گرفت. احمد کسروی تاریخنویس ایرانی، در کتاب آذری زبان باستان نمونههایی از این زبان و ارتباط آن را با زبان تاتی نشان داد. زبانشناسان با اشاره به وجود زبانهای تاتی و هرزنی در چندین روستای آذربایجان شرقی، اردبیل، نمین، خلخال (کلور)، عنبران، پیله رود و میناباد آنها را از بقایای آن زبان باستانی میداند.احمد کسروی تبریزی بر این باور است که زبان «آذری»، یکی از شاخههای زبان پهلوی است که پس از حمله عربها و هجوم اقوام ترک همچنان به زندگی خود ادامه دادهاست. ولی با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان «آذری» رو به سستی و نابودی نهادهاست. گو اینکه هنوز در پارهای از روستاها و بخشهای آذربایجان نقشی و نشانی از آن باقی است.
ریشه نام آذربایجان
آذربایجان در پارسی میانه آتورپاتکان، در آثار کهن پارسی آذربادگان یا آذربایگان، در پارسی کنونی آذربایجان، در یونانی آتروپاتنه، در یونانی بیزانسی آذربیگانون، در ارمنی آتراپاتکان و در سریانی آذربایغان نام داشتهاست. این سرزمین به نام سردار آتروپات (به مفهوم در پناه آتش) نامیده شدهاست. او در زمان داریوش سوم، ساتراپ ماد بود و در جنگ داریوش و اسکندر در گوگاما، فرماندهی سپاهیان مادی و کادوسی و آلبانی و ساکاسنی را بر دوش داشت.
آذری باستان
زبان آذری را باید دنباله زبان مادی دانست. هیچ انگیزه تاریخی نیست که پیش از غلبه ترکی زبان دیگری جانشین زبان مادری در آذربایجان شده باشد. جز آن که میتوان تصور کرد که زبان اشکانی و سپس پارسی به نوبت در مرکزهای بزرگ آذربایجان تا اندازهای رواج یافته و اثرهایی در آذری به وجود آوردهاست. چون از زبان مادی باستان اثر مستقلی در دست نیست و از آن جز برخی اصطلاحها و نامها و واژههای پراکنده، بیشتر در کتیبههای هخامنشی، به جا نماندهاست، تشخیص دقیقتر آذری و خصوصیات آن تنها از مطالعه آثار آذری دوره اسلامی و همچنین بقایای آذری در آذربایجان کنونی امکانپذیر است.
آذری پس از حمله عربها
پروفسور ولادمیر مینورسکی در رابطه با زبان آذری میگوید: «مردمان بومی و اصیل یکجانشین روستایی و کشاورز آذربایجان در دوران فتح اعراب به لقب تحقیر آمیز علوج (غیر-عرب)خطاب میشدند. اینها به گویشهای متفاوتی همچون آذری و تالشی تکلم میکردند که هنوز هم امروز جزیرههایی از این زبانها در میان مردمان ترکزبان آذربایجان دیده میشود. تنها سلاح این جمعیت آرام و صلح-آمیز روستایی فلانخن بود و بابک با پشتیبانی از این گروه بر ضد خلیفه قیام کرد.»
پروفسور گیلبرت لاژارد هم میگوید: «زبان آذری در حوزه آذربایجان رواج داشت و یک زبان مهم ایرانی بود که مسعودی آن را در کنار دری و پهلوی نام میبرد»
سخن گفتن به آذری در آذربایجان طی نخستین قرنهای اسلامی در کتابهای گوناگون روشن شدهاست. قدیمیترین مرجع در این راستا، گفته ابن مقفع (متوفی۱۴۲ هجری/۷۵۹ میلادی) به نقل ابن ندیم است که زبان آذربایجان را پهلوی(الفهلویه)، منسوب به فهله، یعنی سرزمینی دربرگیرنده اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان، میشمارد(الفهرست، به کوشش فوگل، ۱۳). همین قول در عبارت حمزه اصفهانی (به نفل یاقوت در معجم البلدان) و مفاتیح العلوم خوارزمی منعکس است.
ذکر واژه آذری را پس از ابن مقفع در کتاب البلدان یعقوبی میتوان یافت که نزدیک ۲۷۸ هجری/۸۹۱ قمری نوشته شدهاست. وی مردم آذربایجان را مخلوطی از ایرانیان آذری و جاودانیهٔ قدیم میشمارد و به نظر میرسد منظورش آذربایجانیهای مسلمان و آذربایجانیهای پیرو بابک خرم دین است. ابن حوقل(متوفی ۳۷۱ هجری/ ۹۸۱ میلادی) نوشهاست: «زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنستان ایرانی(الفارسیه) است که آنها را به هم پیوند میزند و عربی نیز میان آنان به کار میرود و از آنان که به پارسی سخن میگوید، کمتر کسی است که عربی را نفهمد...»
یاقوت حموی میگوید: " مردم آذربایجان را زبانی است که آن را آذری (الاذریه) مینامند و مفهوم کسی جز آنان نیست[۴] رواج آذری را همزمان حمله مغول تایید میکند. زکریا بن محمد قزوینی در آثار البلاد که در ۶۷۴ هجری/۱۲۷۵ میلادی نوشته شدهاست و میگوید که: «هیچ شهری از دستبرد ترکان محفوظ نماند است مگر تبریز» بر میآید که دست کم تا زمان اباقا از کارایی ترکی بر کنار بودهاست.
مردم آذربایجان پیش از رواج ترکی به زبانی که از گویشهای مهم ایران بوده و به فراخور نام آذربایجان آذری خوانده میشدهاست، سخن میگفتهاند.آن زبان که با زبان ری و همدان و اصفهان از یک دست بودهاست، تا دهم و به گمان بسیار مدتها پس از آن نیز زبان غالب آذربایجان بودهاست.
فراموش شدن زبان آذری
در اثر هجوم ترکهای آسیای مرکزی به آذربایجان و دیگر عوامل که عموماً در فاصله سدههای هفتم تا دهم هجری رخ دادهاست و ادامه این تهاجم، زبان ترکی، کم کم زبان آذری را به بوته فراموشی سپرده، خود جای آنرا گرفتهاست.
پروفسور پیتر گلدن در صفحه ۳۸۶ کتاب خود که یکی از جامع ترین کتابها درباره تاریخ گروههای مختلف ترک چاپ شدهاست روند ترکی زبان شدن آذربایجان را به سه مرحله بخش کرده است: نخست ورود سلجوقیان و مهاجرت قبایل اغوز به ناحیه آذربایجان و آران و آناتولی، دوم حمله مغولان که بیشتر سربازان شان ترک تبار بودند، و سوم دوران صفویان که بسیاری از قبایل اغوز-ترکمان قزلباش از آنوتولی به ایران سرازیر شدند.
دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن تیرههای ترک به آذربایجان مینویسد: پیشامدهای متناوب یکی پس از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. با نفوذ اقوام ترک و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد. در دوران مغولها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند ترکان در آن جا نفوذ گستردهای یافتند. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آنها در آذربایجان بیش از پیش مایه رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگها و عصیانهایی که در فاصله بر افتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباشهای ترک نیز مزید بر چرایی شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.
ولادیمیر مینورسکی در دانشنامه اسلام فرایند تغییر زبان مردم آذر بایجان را چنیین توضیح میدهد: در حدود قرن شش هجری تحت لوای سلجوقیان قبیله غوز ابتدا در تعداد اندک و سپس در تعداد قابل توجهی آذربایجان را اشغال مینمایند. در نتیجه مردمان ایرانی زبان آذربایجان و نواحی اطراف قفقاز تبدیل به ترک زبان شده، هرچند ساختار آوایی ترکی آذری همچنان نشان دهنده منشا غیر ترک جمعیت ترک زبان شده متکلم ترکی آذری است.
ریچارد فرای نیز زبان آذری را زبانی گسترده و زبان اصلی در جغرافیای آذربایجان میداند. به نظر وی این زبان غالب آذربایجان از قرن چهاردم میلادی به طور تدریجی جایگاهش را به ترکی آذربایجان داد.[۷]
پروفسور ژان دورینگ شرقشناس و موسیقیدان نیز تایید میکند که شهر تبریز در قرن 15 میلادی هنوز ترکزبان نشده بود.
گویشهای کنونی آذری
باوجود تضعیف زبان آذری از زمان غلبه مغول، گویشهای آن زبان به گونه کامل از میان نرفته، بلکه هنوز به گونه پراکنده و بیشتر با نام تاتی با آنها سخن میگویند. این گویشها از شمال به جنوب به عبارتاند از:
- کرینگان از روستاهای دیزمار خاوری از بخش ورزقان شهرستان اهر
- کلاسور و خوینهرود از روستاهای بخش کلیبر شهرستان اهر
- گلین قیه از روستاهای هرزند از بخش زنوز شهرستان مرند
- عنبران از بخش نمین شهرستان اردبیل
- بیشتر روستاهای بخش شاهرود خلخال
- شماری از روستاهای طارم علیا
- روستاهای اطراف رامند و جنوب غربی قزوین
- تالش از اللهبخش محله و شاندرمین در جنوب، تا تالش شوروی پیشین در شمال که اصولاً به زبانهای تاتی آذربایجان بازبستهاند.
شاعران آذریگوی
آثار آذری
آثار نوشتاری آذری که در آثار دوره اسلامی پراکندهاست، عبارت است از جملههایی از زبان تبریزی در نزهه القلوب حمدالله مستوفی، جملهای به زبان تبریزی و دو جمله از شیخ صفی الدین اردبیلی، یک دو بیتی از شیخ صفی، یک دو بیتی به زبان اردبیلی، یک دو بیتی به زبان خلخالی که همه در صفوه الصفای ابن بزاز(چاپ بمبئی) معاصر شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی الدین(سده هشتم) موجود است، یازده دو بیتی از شیخ صفی در سلسله النسب صفویان نوشته شیخ حسین از جانشینان شیخ پارسا گیلانی مراد شیخ صفی الدین چاپ برلین، ۳۳-۲۹ ملمعی از همام تبریزی(متوفی ۷۱۴ هجری/ ۱۲۱۴ قمری) به پارسی و زبانی محلی که باید زبان تبریز باشد. زبان آذری با زبان دری در خراسان متفاوت است و تا جایی که قطران تبریزی(قرن ۱۱) مجبور میشود آن را در یک بیت شعر بگوید:
| بلبل به سان مطرب بیدل فراز گل |
|
گه پارسی نوازد، گاهی زند دری |
بسیاری از جملات و عبارات و کلمات موجود در کتابها و نسخ دست نویس قدیمی از وجود این زبان حکایت میکنند.حمدالله مستوفی یک جمله از زبان تبریزی نقل میکند:
تبارزه(تبریزیها) اگر صاحب حُسنی را با لباس ناسزا یابند، گویند «انگور خلوقی بی چه در، درّ سوه اندرین»؛ یعنی انگور خلوقی(انگوری مرغوب) است در سبد دریده.
در شعرهای ایرانی آمیختگی از زبانهای دیگر نیز هست.این یک شعر از همام تبریزی است که با لهجه تبریزی و لهجه دری آمیخته شدهاست:
بدیذم چشم مستت رفتم اژ دست // کوام و آذر دلی کویا بتی مست // دلام خود رفت و میدانم که روژی // به مهرت هم بشی خوش کیانم اژ دست // به آب زندگی ای خوش عبارت // لوانت لاود جمن دیل و کیان بست // دمی بر عاشق خود مهربان شو // کزی سر مهرورزی کست و نی کست // به عشقات گر همام از جان برآیذ // مواژش کان بوان بمرت وارست // کرم خا و ابری بشم بوینی // به بویت خته بام ژاهنام
بیت دیگری از همام تبریزی:
| وهار و ول و دیم یار خوش بی |
|
اوی یاران مه ول بی مه وهاران |
معنی:بهار و گل و روی یار خوش هستند.اما بدون دوست هیچ گل و بهاری نیست.
کشف جدید دیگری به نام سفینه تبریزی شامل جملات خاص زبان تبریزی میباشد.اینها در دوران ایلخانی جمع گشتهاست.یک جمله از بابا فرج تبریزی در سفینه تبریزی به این صورت است:
انانک قدهٔ فرجشون فعالم آندره اووارادا چاشمش نه پیف قدم کینستا نه پیف حدوث.
معنی:چندانک فرج را در عالم آوردهاند چشم او نه بر قدم افتادهاست نه بر حدوث.
سفینه تبریزی شامل جملات و شعرهای از زبان آذری میباشد.در یک قسمت از این کتاب نویسنده خود مستقیما این زبان را زبان تبریزی میخواند:
دَچَان چوچرخ نکویت مو ایر رهشه مهر دورش
چَو ِش دَ کارده شکویت ولَول ودَارد سَر ِ یَوه
پَری بقهر اره میر دون جو پور زون هنرمند
پروکری اَنزوتون منی که آن هزیوه
اکیژ بحتَ ورامرو کی چرخ هانزمَویتی
ژژور منشی چو بخت اهون قدریوه
نه چرخ استه نبوتی نه روزو ورو فوتی
زو ِم چو واش خللیوه زمم حو بورضی ربوه
یک جمله از زبان تبریزی موجود است که به وسیله بزاز اردبیلی در صفوت الصفا ترجمه شدهاست:
«علیشاه چو در آمد گستاخ وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش بزبان تبریزی گو حریفر ژاته یعنی سخن بصرف بگو حریفت رسیدهاست. در این گفتن دست بر کتف مبارک شیخ زد شیخ را غیرت سر بر کرد»
در یک جمله پیر ذهتاب تبریزی حاکم قراقوینلو اسکندر خطاب کرده و گفته:
اسکندر, رودم کشتی, رودت کشاد!
ترجمه:اسکندر٬ پسرم کُشتی ٬ پسرت کشته باد!
کلمه رود به معنی پسر هنوز در بسیاری از لهجههای خانواده زبانهای ایرانی استفاده میشود مانند لهجه لارستانی و اطراف استان فارس.
چهار رباعی با عنوان فهلویات از خواجه محمود خوجانی ٬ متولد شده در خوجان یا خورجان در نزدیکی تبریز توسط عبدالقادر مراغی ثبت گردیدهاست.یکی از آن چهار رباعی این است:
| همه کیژی نَهَند خُشتی بَخُشتی |
|
بَنا اج چو کَه دستِ گیژی وَنیژه |
| همه پیغمبران خُو بی و چو کِی |
|
محمدمصطفی کیژی وَنیژه |
یک غزل و چهارده رباعی تحت عنوان فهلویات از مغربی تبریزی باقی ماندهاست.
یک نوشته از مادر عصمت تبریزی که یک زن شاعر و صوفی بودهاست که این نوشته اکنون در ترکیه نگاه داشته میشود.درباره زیارتگاه مقدسی در تبریز گفتهاست.که عبارت بوری بوری که در فارسی معنی بیا بیا را میدهد که مولانا از زبان شمس تبریزی نقل میکند:
| ولی ترجیع پنجم در نیایم جز به دستوری |
|
که شمس الدین تبریزی بفرماید مرا بوری |
| مرا گوید بیا، بوری که من باغم تو زنبوری |
|
که تا خونت عسل گردد که تا مومت شود نوری |
کلمه بوری را کربلایی حسین تبریزی از خواجه عبدالرحیم اژابادی نقل میکند که به معنی بیا است.در لهجه هرزندی در هرزند آذربایجان مانند لهجه کارنگی در آذربایجان که هر دو در قرن بیستم ثبت گردیدند.دو کلمه بیری و بوراه هر دو به معنی آمدن و از یک ریشه هستند.
و همچنین در زبان لکی واژه بوری به معنی بیا هنوز کاربرد دارد در اشعار باباطاهر لغت «بوره» به همین معنی "بیاً بکار رفتهاست: بوره بلبل بنالیم از سر سوز بوره آه سحر از مو بیاموز تو از بهر گلی ده روز نالی مو از بهر دلآرامم شو و روز
لغات تبریزی
در واژهنامهای به نام «فرهنگ جهانگیری» (سدهٔ یازدهم ق.) به صراحت میان زبان مردم تبریز و زبان ترکی جدایی نهاده، نوشته شدهاست: «آژخ (= زگیل): به ترکی «لوینک» و به زبان تبریز «سکیل» گویند»[۱۴] (کیا، ص ۱۵). در ادامه، به نمونههایی از این واژگان آذری اشاره میشود:
چراغله = کرم شبتاب (کیا، ص ۱۱)؛ زوال = انگشت (همان، ص ۱۴)؛ زیوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص ۱۶)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص ۱۷)؛ شم = کفش (همان، ص ۱۸)؛ نگ/ تگ = کام دهان (همان، ۱۸ و ۳۰)؛ کلاهدیوان = قارچ (همان، ص ۲۱)؛ کنگر = جغد (همان، ص ۳-۲۲)؛ مشکینپر = خفاش (همان، ص ۲۴)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انین = نیزه (همان، ص۲۹)؛ تیته = مردمک (همان، ص ۳۱)؛ برز = بلندی (همان، ص ۳۹)؛ کریوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص ۴۰).
مقایسه بعضی کلمات آذری در سایر زبانهای خانواده ایرانی
| آذری |
زازاکی |
پارسی |
کردی سورانی |
| berz |
berz |
بلند |
barz/bilind |
| herz |
erz |
هل |
hil |
| sor |
ser |
سال |
sall |
| dêl |
zerri |
دل |
dill/zawir |
| hre |
hire |
سه |
se |
| des |
des |
ده |
de |
برای آگاهی بیشتر به کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان کسروی، مراجعه کنید
+ نوشته شده توسط کوروش(م) در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت
|